خرید بک لینک
دیدم تو را من ناگهان شوریده دل پژمرده جان رویم چو برگى در خزان از غم شده زردى عیان دیدى تو خود رخساره را حاشا مکن آن لحظه را ای کاش دانى چاره را سرخى ببخش از لب به آن افتان و خیزان مى روم من مست و بى جان مى روم افتان و لرزان مى شود پیرى که دیده صد خزان این سوی و آن سو مى روم با باد هر سو مى روم از کوى خود گم مى شوم تا یابم از کویت نشان شد گر چه گل ریزان من با عشق بالا مى

برچسب: نشسته,مهرگان, نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:36

«وظیفه شعر این است که به انسانها کمک کند زندگی کنند.» «تخیل تنها قدرتی است که انسان با آن بر طبیعت برتری دارد» و شعر عالیترین نوع بروز این قرت است. «والاس استیونس»، شاعر آمریکایی قرن بیستم بین تمام نظرات من با این دو نظر بیشتر موافقم در مورد نظر اول نمونه ى بارز و عالى این نوع شعر را ما در شعرهاى مولانا مى خوانیم واقعا با شعرهاى مولانا مى توان متفاوت زندگى کرد پیشنهاد مى کنم به لینک ز

برچسب: اطلاع,ثانوى,ثابت,اهمیت,زندگى,پاسخ,دوست, نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:36

باموج گیسویى ز او دل همچو دریا مى شود دریا منم ساحل که او دل در تماشا مى شود دریا چه تن خسته رود با این که دل بسته رود آیا دمى تن خسته را ساحل تن آسا مى شود دل را برید از نفس خود از هر چه شد نزدیک خود دل داده بر ساحل که او از دور پیدا مى شود دریا ملال آور شود از بس که یکسان مى رود دریا چو بر ساحل رسد آن صحنه زیبا مى شود از تاب گیسویش شبى دریا که بى تابى کند تابش چه طولانى شده شب هم که یلدا مى

برچسب: آشنا, نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:36

خدا عاقبت ما را با این همه پول به خیر کند:) اول از همه این که خواستم معادلش رو به ریال حساب کنم مخم هنگ کرد بعد خواستم بگم ویلا، ماشین، هواپیما، اقیانوس و کره ی ماه رو می خرم بعد مخم گفت که چی؟ آن قدر زیاده که نمیشه چیزهای کوچک رو خرید از خودم پرسیدم که واقعا چه چیزی در دنیا ارزش این مقدار پول رو داره؟؟؟؟؟؟؟؟ ههههه شد یه چالش دیگه:) یه کم بیشتر فکر کردم با خودم گفتم ... مهربانی، عشق، خدا، محبت، ص

برچسب: چالش,میلیارد,دلار, نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:36

تا گل به سرخی می زند لبخند شور انگیز را بلبل حکایت می کند آوای روح انگیز را خورشید بالا می رود شبنم به گل سر می زند باران می بخشد صفا اقلیم حاصل خیز را دریا سلامی می کند موجی قیامی می کند بخشد به ساحل زندگی صبحی نشاط انگیز را پس عمر ما باشد چو گل از یک بهاری تا خزان لبخند ما سرخی دهد دل های در پاییز را نقشی بزن خورشید را بذری ز امیدی بکار برخیز و از ریشه بکن سایه ی رعب انگیز را آنگه چو دری

برچسب: رستاخیز, نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:36

اى دل تو چه شهرى عجیبى هستى که از تو هیچ راه فرارى نیست تمام کوچه هاى تو بن بست است دیوارهاى تو به اندازه ى شعور و احساس پروانه بلند است هیچ عابرى از کوچه هاى تنهایى تو نمى گذرد رویاى آواز پرندگان تو هنوز در قاب عکسى روى دیوارهاى احساست در نطفه خفه شده است هیچ چراغى روشن نیست خبرى از زندگى نیست تو اسیر حصار عشقى هستى که به دور خود کشیده اى و کسى به ملاقات تو نمى آید اما تو هر روز پشت آن حصار

برچسب: مهربان, نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:36

کاش رسم دنیا وارونه بود با پاى سست پیرى به زمستان لغزنده ى عمر مى آمدیم و شاهد زیبا شدن هر روز خود در آینه ى گذر ایام بودیم و به تماشاى شکوفه هاى صورتى درخت امید بر سکوى صبر مى نشستیم و نوید بهار جوانى را از کوچ پرستو ها حس مى کردیم در هیاهوى بازگشت پرندگان کودکى سر در هوا از راه مى رسید گل هاى معطر جوانى را با دستان کوچکش مى چید و پرپر مى کرد و خبر از آغاز فصل بى خبرى کودکى مى داد و نسیم خ

برچسب: دنیاى,وارونه, نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:36

تا آمدم مجنون شوم لیلی که خود افسانه شد دیوانگى شد زندگى، آخر که را دیوانه شد یک بار من کردم نظر با چشمِ دل نی چشم سر تکرار کردم تا سحر، دل هم تماشاخانه شد دیدم چو چشمت ناگهان نرگس شکوفا شد ز آن مستی بچرخاند مرا جانم همی مستانه شد در روز دیدارت که من، اشکی ز شوقت داشتم لبخند بر لب مى زدم مجلس بسی شاهانه شد محتاجِ چشمانت شدم شاه از گدایى من شدم اشکم بریزد با وفا باقی همه ویرانه شد آشفته گیسو

برچسب: آمدی,ساقی,افسوس,پیمانه, نویسنده: بنیامین جلالی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 22:05

صفحه بندی